زندگانی معاذ بن جبل و سه زیارتگاه منسوب به او
7 بازدید
موضوع: رجال و تراجم

زندگانی معاذ بن جبل و سه زیارتگاه منسوب به او

معاذ بن جبل

نامش معاذ بن جبل بن عمرو بن اویس بن عائذ بن کعب از مردم مدینه و از قوم خزرج بود. کنیه‌اش عبدالرحمن بود. مادرش هند دختر سهل از قبیله جهینه بود. منابع به زیبایی زیاد وی اشاره کرده‌اند.

معاذ در 18 سالگی اسلام آورد و در بیعت عقبه در گروه هفتاد نفر از انصار بود. وی در مدینه از ملازمان پیامبر اسلام (ص) بود. و روایاتی از پیامبر در شان و فضیلتش و علاقه پیامبر به او نقل شده است.معاذ در جنگ‌های پیامبر شرکت داشت. او در حالی در بدر شرکت کرد که بیست و یک سال داشت.

معاذ بن جبل از نویسندگان قرآن در زمان پیامبر(ص) بود که قرآن را جمع‌آوری می‌کردند.[1] او همچنین از کاتبان نامه‌های رسول الله نیز بود.[2] معاذ بن جبل روایات زیادی از پیامبر نقل کرده است که تعداد آن را 135 حدیث دانسته‌اند.

معاذ همراه پیامبر بود تا اینکه در سال‌ نهم هجرت پیامبر او را به یمن فرستاد. ماجرا از این قرار بودکه معاذ طلبکارانی داشت که بر او سخت می‌گرفتند. بعد از اینکه معاذ اموالش را برای تسویه بدهی‌ها پرداخت کرد پیامبر او را به یمن فرستاد. ابن سعد در طبقات الکبری می‌نویسد:

‌« چون وام بسيارى گرفته بود، به بستانكارانش در پى او افتادند و او چند روزى براى رهايى از ايشان در خانه خود پنهان شد. بستانكاران از پيامبر (ص) استدعا كردند كه او را وادار به پرداخت فرمايد. پيامبر (ص) به او پيام دادند و در حالى كه بستانكارانش همراهش بودند به حضور پيامبر آمد. بستانكاران گفتند: اى رسول خدا حق ما را از او بستان. پيامبر فرمود: خداى رحمت كناد هر كسى را كه طلب خود را بر او ببخشايد.

گروهى بخشيدند و گروهى گفتند: اى رسول خدا حق ما را از او بستان. پيامبر (ص) به معاذ فرمودند: پايدار و شكيبا باش و اموال او را گرفتند و به بستانكارانش دادند كه ميان خود تقسيم كردند و به هر يك پنج هفتم از طلبش رسيد. گفتند: اى رسول خدا خودش را براى ما بفروش [يعنى به بردگى‏]. پيامبر فرمود: دست از او برداريد كه شما را براى اين كار راهى نيست. معاذ پيش افراد قبيله بنى سلمه آمد يكى از ايشان به او گفت: اى ابو عبد الرحمن كاش از پيامبر (ص) براى خود چيزى مى‏خواستى كه سخت تهيدست شدى. گفت: هرگز از ايشان چنين استدعايى نمى‏كنم.

گويد: يك روز گذشت پيامبر (ص) او را احضار و به يمن گسيل فرمود و گفت: شايد خداوندت جبران كند و امت را فراهم سازد. گويد، معاذ به يمن رفت و همواره تا هنگام رحلت پيامبر (ص) همان جا بود.»[3]

در جایی دیگر از این کتاب آمده: «‌ يزيد بن هارون و ابو وليد طيالسى هر دو از شعبة بن حجاج، از ابى عون محمد بن عبيد الله، از حارث بن عمرو ثقفى برادرزاده مغيره نقل مى‏كنند كه مى‏گفته‏اند ياران ما از قول معاذ بن جبل نقل مى‏كنند كه مى‏گفته است هنگامى كه پيامبر (ص) مرا به يمن گسيل فرمودند، پرسيدند: اگر قضاوتى پيش آمد با چه معيارى قضاوت مى‏كنى؟ گويد، گفتم: به آنچه در كتاب خداست قضاوت خواهم كرد. فرمودند: اگر حكم آن در كتاب خداوند نبود؟ گفتم: به آنچه رسول خدا قضاوت فرموده است. فرمودند: اگر در قضاوتهاى پيامبر خدا هم نبود؟ گفتم: اجتهاد مى‏كنم و رأى خود را مى‏گويم و پروا نخواهم كرد. گويد، رسول خدا دست به سينه من زدند و فرمودند: سپاس خداوندى را كه فرستاده رسول خدا را موفق فرمود كه رسولش را خشنود كند.»[4]

بر اساس روایات موجودنمی‌توان به سادگی دریافت که ماموریت معاذ در یمن چه بوده است. گزارشی که طبری در تاریخ خود آوردهمی‌تواند ماجرا را روشن کند: «‌فرستاده پادشاهان حمير حارث بن عبد- كلال و نعيم بن عبد كلال و نعمان، امير ذى رعين پيش پيمبر آمدند و نامه آنها را همراه داشت كه به اسلام مقر شده بودند.

محمد بن اسحاق گويد: فرستاده پادشاهان حمير پس از بازگشت پيمبر از تبوك پيش وى آمد و نامه حارث بن عبد كلال و نعيم بن عبد كلال و نعمان شاه ذى رعين و همدان و مغافر را همراه داشت كه اسلام آورده بودند و زرعه ذو يزن، مالك بن مره رهاوى را به اين رسالت فرستاده بود و پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم به جواب آن‌ها نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحيم، از محمد پيمبر و فرستاده خدا به حارث» «ابن عبد كلال و نعيم بن عبد كلال و نعمان امير ذى رعين و همدان» «و مغافر!» «اما بعد، به هنگام بازگشت از سرزمين روم فرستاده شما در مدينه» «ما را بديد و نامه شما را رسانيد و خبر شما را بگفت و اعلام كرد كه اسلام» «آورده‏ايد و مشركان را كشته‏ايد، و خدا شما را هدايت كرده بشرط آنكه»

«پارسايى كنيد و مطيع خدا و پيمبر وى باشيد و نماز كنيد و زكات دهيد و «خمس خدا و سهم پيمبر وى را در غنيمت ادا كنيد، و زكات مقرر بر مؤمنان «را بدهيد. از حاصلى كه با چشمه يا باران آبيارى شود ده يك و از آنچه با «چاه آبيارى شود نيم ده يك، از چهل شتر يك بچه شتر شيرى ماده و از سى «شتر يك بچه شتر شيرى نر و از هر پنج شتر يك بز و از هر ده شتر دو بز «و از چهل گاو يك گاو و از سى گاو گوساله‏اى نر يا ماده و از چهل گوسفند «يك بز.اين زكاتيست كه خدا بر مؤمنان مقرر داشته.

«و هر كه بيشتر دهد براى او بهتر است و هر كه همين را ادا كند و «اسلام ظاهر كند و مؤمنان را يارى كند جزو مؤمنان است و از حقوق آنها «بهره‏ور است و تكاليفشان را بعهده دارد و در حمايت خدا و پيمبر اوست و «هر كس از يهود و نصارى مسلمان شود از حقوق مسلمانان بهره‏ور است «و تكاليفشان را به عهده دارد و هر كه بر دين يهود و نصارى بماند وى را از «دينش نگردانند و بايد جزيه دهد كه براى زن و مرد بالغ يك دينار كامل يا «معادل آنست و هر كه بدهد در پناه خدا و پيمبر است و هر كه ندهد دشمن «خدا و پيمبر است.» «اما بعد، پيمبر خدا، محمد، به زرعه ذو يزن پيام مى‏دهد كه وقتى «فرستادگان من، معاذ بن جبل و عبد الله بن زيد و مالك بن عباده و عقبة بن نمر و «مالك بن مره و يارانشان، پيش شما آمدند با آنها نيكى كنيد و صدقه و جزيه «ولايت خويش را فراهم كنيد و به فرستادگان من تسليم كنيد. سالار «فرستادگان من معاذ بن جبل است و بايد راضى باز گردند.اما بعد، محمد شهادت مى‏دهد كه خدايى جز «خداى يگانه نيست «و او بنده و فرستاده خداست، مالك بن مره رهاوى به من گفت كه تو پيش از همه حميريان اسلام آورده‏اى و مشركان را كشته‏اى، ترا به نيكى مژده باد.

با حميريان نيكى كن و خيانت مكنيد و زبون مشويد كه پيمبر خدا دوست «توانگر و مستمند شماست. زكات بر محمد و خاندان وى حلال نيست، اين «زكات براى مؤمنان فقير و به راه ماندگان است، مالك خبر آورد و حفظ- «الغيب كرد، با او نيكى كنيد و من از صلحا و عالمان خاندانم و اهل دينم «كس سوى شما فرستادم، با آنها نيكى كنيد كه مورد نظرند و السلام عليكم و «رحمة الله و بركاته.» واقدى گويد: در همين سال فرستادگان طايفه بهرا كه سيزده كس بودند پيش پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم آمدند و پيش مقداد بن عمرو منزل گرفتند.»[5]

بر اساس این گزارش معاذ بن جبل یکی از افرادی بود که به عنوان نماینده پیامبر به یمن رفته‌اند . در روایات دیگر ذکر شده که معاذ بن جبل به عنوان آموزنده اسلام به یمن فرستاده شده است.[6]بلاذری در کتاب فتوح البلدانماموریت معاذ را چنین توضیح می‌دهد:

« گويند كه چون خبر نصرت رسول الله (ص) و علو حق او به اهل يمن رسيد، هيأتهايى از ايشان نزد وى آمدند و پيامبر عهد نامه‏يى براى آنان بنوشت كه آنچه از اموال و اراضى و دفائن به هنگام مسلمان شدن دارند براى ايشان باز گذارده شود. پس اسلام آوردند و او رسولان و كارگزاران خود را نزد ايشان فرستاد تا شريعت و سنن اسلامى را به ايشان بشناسانند و صدقاتشان را بازگيرند. و بر سرانه كسانى از ايشان كه بر ديانت مسيحى و يهودى و مجوسى باقى بودند، جزيه برقرار كرد.

حسين بن اسود از وكيع بن جراح و او از يزيد بن ابراهيم تسترى و او از حسن حكايت كرد كه گفت: رسول الله (ص) به مردم يمن نوشت: هر كه نماز ما گزارد، و هر كه قبله ما برگيرد و ذبيحه ما خورد مسلمان است و ذمه خدا و رسولش بر او خواهد بود و هر كه اباء كند بر او جزيه خواهد بود. هدبه از يزيد بن ابراهيم و او از حسن همانند اين روايت را نقل كرد. واقدى گويد: رسول الله (ص) خالد بن سعيد بن عاصى را به امارت صنعاء و اراضى آن فرستاد. گويد كه به گفته كسانى رسول الله (ص) مهاجر بن ابى امية بن مغيره مخزومى را والى صنعاء كرد كه پس از رحلت وى همچنان در آن مقام بود، و گويد كه به گفته برخى ديگر آنكه مهاجر را بر صنعاء ولايت داد ابو بكر صديق رضى الله عنه بود، و هم او خالد بن سعيد را بر نواحى علياى يمن والى كرد.

هشام بن كلبى و هيثم بن عدى گويند كه رسول الله (ص) مهاجر را بر كنده و صدف ولايت داد و چون رسول الله (ص) رحلت كرد، ابو بكر به زياد بن لبيد بياضى كه از انصار بود نامه‏يى نوشت و او را بر كنده و صدف بگمارد، و اين علاوه بر ولايتى بود كه بر حضر موت داشت. و مهاجر را بر صنعاء ولايت داد و سپس به وى نوشت تا زياد بن لبيد را ياورى دهد، بى آنكه او را از ولايت صنعاء معزول دارد.

در اين باب همه متفق‏اند كه رسول الله (ص) زياد بن لبيد را والى حضر موت ساخت. گفته‏اند كه پيامبر (ص) ابو موسى اشعرى را بر زبيد و رمع و عدن و ساحل امارت داد و معاذ بن جبل را بر لشكريان ولايت داد و امر قضاء و گرد آورى جميع صدقات يمن به وى محول شد، و بر نجران عمرو بن حزم انصارى را والى كرد، و به قولى پس از عمرو بن حزم ابو سفيان بن حرب را به ولايت نجران منصوب داشت.

عبد الله بن صالح مقرى از ثقة بن لهيعة و او از ابو الاسود و او از عروة بن زبير روايت كرد كه رسول الله (ص) به زرعة بن ذى يزن نوشت: اما بعد، چون فرستاده من معاذ بن جبل و يارانش نزد شما آيند آنچه از صدقات و جزيه نزد شماست جمع كرده به وى رسانيد. امير فرستادگان من معاذ است و او از صالحان نزديكان من است. مالك بن مراره رهاوى با من گفت كه تو نخستين كس از حمير هستى كه اسلام آورده‏اى و از مشركان كناره گرفته‏اى. بر تو بشارت خير باد. اى جماعت حمير شما را فرمان مى‏دهم كه خيانت مكنيد و خصومت نورزيد. رسول الله مولاى غنى و فقير شما است. صدقات بر محمد و آل او حلال نيست و آن فقط زكاتى است كه بدان تزكيه نمائيد، و از آن مسلمانان و مؤمنان تهيدست است. مالك خبر را رسانيد و حفظ الغيب كرد، و معاذ از شايستگان مردم من و دينداران ايشان است. شما را فرمان دهم كه با وى به نيكى باشيد كه اين منظور نظر وى خواهد بود. و السلام.

حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از يزيد بن عبد العزيز و او از عمرو بن عثمان بن موهب روايت كرد كه گفت موسى بن طلحه را شنيدم كه مى‏گفت: رسول الله (ص) معاذ بن جبل را مأمور صدقات يمن كرد و وى را بفرمود تا آن را از نخل و گندم و جو و انگور، و يا گفت كشمش، به عشر و نيم عشر بستاند»[7]

97بقات الکبری، ترجمه، ج4،صنقل شده است از جمله در ماجرای وفاتش در طاعون عمواس که ابن سعد در طبقات چنین گزارش کرده است:‌«معاذ بن جبل تا زمان وفات پیامبر در یمن ماند و ظاهرا از سوی خلیفه هم در سمت خود در یمن ابقا شد. او در سال 11 هجری به مدینه بازگشت.[8] در زمان خلافت ابوبکر او عامل بر سپاهیان بود.[9]بعد از آن ظاهرا در زمان عمر برای شرکت در فتوحات شام به این سرزمین رفت. معاذ در جنگ فحل در شام به فرماندهی ابو عبیده جراح، فرماندهی میمنه سپاه را بر عهده داشت.[10]

معاذ بن جبل را از جمله فقهای زمان خود دانسته‌اند که مردم از آنان سوالات خود را می‌پرسیده‌اند.[11] ابن سعد نقل می‌کند: « چون معاذ بن جبل به شام رفت عمر مى‏گفت: بيرون رفتن او از مدينه موجب اخلال در فقه و فتوى براى اهل مدينه است. عمر مى‏گفته است: در اين مورد با ابو بكر رحمه الله سخن گفتم كه به مناسبت نياز مردم معاذ را از رفتن باز دارد ولى ابو بكر نپذيرفت و گفت: من مردى را كه آهنگ شهادت دارد و در صدد جلب رضاى خداوند است، باز نمى‏دارم، من گفتم: به خدا سوگند كه اين مرد در بستر و خانه خود از نيازى كه مردم شهر او به او دارند به ثواب شهادت مى‏رسد. كعب بن مالك گويد: معاذ بن جبل در زمان حيات رسول خدا (ص) و ابو بكر در مدينه فتوى مى‏داد.»‌[12] بر اساس این روایت خروج او به سوی شام در زمان ابوبکر بوده است.

وفات معاذ بن جبل در سال 18 هجری و به دلیل طاعون فراگیر عمواس روی داد. درباره صبر او بر بیماری روایاتی نقل شده است. از جمله ابن سعد در طبقات چنین گزارش کرده است:‌ «عبيد الله بن موسى از موسى بن عبيده، از ايوب بن خالد، از عبد الله بن رافع نقل مى‏كند چون ابو عبيدة جراح در طاعون عمواس درگذشت، معاذ بن جبل را به جانشينى خود گماشت و گرفتارى و درد مردم سخت شد و به معاذ گفتند: خداى را بخوان و دعا كن تا اين پليدى و گرفتارى را از ميان بردارد. گفت: اين گرفتارى و پليدى نيست، بلكه دعاى پيامبرتان است و نيكوكارانى كه پيش از شما با اين طاعون مرده‏اند شهادتى بوده است كه خداوند متعال هر كه را بخواهد به آن مخصوص مى‏فرمايد. اى مردم چهار چيز است كه هر كس بتواند خود را از آن حفظ كند عذاب الهى او را فرانخواهد گرفت. پرسيدند چيست؟

گفت: زمانى خواهد رسيد كه در آن باطل آشكار مى‏شود، آن چنان كه آدمى صبح دينى دارد و شام دين ديگرى، و آدمى مى‏گويد به خدا نمى‏دانم بر چه آيينى هستم، و نه با بصيرت زندگى مى‏كند و نه با بصيرت مى‏ميرد. و به مردم مال خدا را مى‏دهند كه سخنى بگويد كه دروغ است و خداوند را به خشم مى‏آورد. معاذ سپس گفت: پروردگارا از رحمت خود به خانواده معاذ بيشترين بهره را عنايت فرماى. دو پسرش گرفتار طاعون شدند، به آنان گفت: خويشتن را چگونه مى‏يابيد؟ گفتند: اى پدر، حق از پروردگار توست و از شك كنندگان مباش. گفت: مرا هم به خواست خداوند از صابران و شكيبايان خواهيد ديد.

سپس دو زن او گرفتار طاعون شدند و درگذشتند. آن گاه معاذ در انگشت ابهام خود گرفتار طاعون شد آن را با دهان خويش مى‏دميد و در دهان خود مى‏نهاد و مى‏گفت: پروردگارا اين چيز اندك و كوچكى است، در آن بركت بده كه تو چيز اندك را بركت مى‏دهى و معاذ درگذشت.»[13]

مزار معاذ در اردن

قبر معاذ بن جبل در کشور اردن واقع است. ابن بطوطه در سفرنامه خود از زیارت این قبر در « قصیر» در نزدیکی لاذقیه خبر داده است.[14] ابن عساکر در تاریخ دمشق به وجود قبر معاذ بن جبل در « قصیر خالد» واقع در غور اردن اشاره کرده است.[15] معجم البلدان این منطقه را قصیر معین الدین نامیده است و اشاره می‌کند که جایی است در غور اردن.[16] امروزه قبر مغاذ بن جبل در منطقه الشونه شمالی در شمال غرب اردن قرار گرفته است. بنایی که بر این قبر ساخته شده دارای پنج گنبد است و داخل آن ضریحی منسوب به معاذ بن جبل و ضریح دیگری منسوب به عبدالرحمن بن معاذ بن جبل وجود دارد. ساخت این بنا به دوره عثمانی باز می‌گردد. ساختمان آرامگاه از سنگ لاشه و ملاط گل و گچ ساخته شده ودر دوره های بعد خصوصا در سالیان اخیر استحام بندی شده است. بقعه از سه فضای اتاق مرقد، مسجد و شبستان ساخته شده و گنبد های آن به صورت عرچینی باند به قر سه وارتقاع قریب به سهمتر بر ساقه ای حدود یک متری احداث شده وبا رنگ آبی ملایم رنگ آمیزی شده است.قبر معاذ در اتاق شمالی بقعه قرار دارد و به اندازه حدود یک متر از کف بقعه ارتفاع دارد و روی آن را پارچه مخمل زیبایی که نام معاذ روی آن گلدوزی شده ، گذاشته شده است.پیرامون بقعه قبرستان قدیمی قریه شیخ معاذ است و قدمت چهارصد ساله دارد و هنوز سنگ قبرهای قدیمی آن سالم مانده است.[17]

مزاری در شيراز

قبری به نام مغاذ در مصلای شیراز مرکز استان فارس در ایران وجود داشته که تصور می‌شده از آن معاذ بن جبل است و بسیار مورد توجه مردم بوده است. نویسنده شد الازار عن زوار المزار، این انتساب را رد کرده و حدس زده که این معاذ از تابعین بوده باشد.[18]

مزاری در مصر

در مصر نیز قبری منسوب به معاذ بن جبل وجود داشته که نویسنده کتاب مرشد الزوار الی قبور الابرار در قرن هفتم ضمن اشاره بدان در صحت انتساب آن به معاذ تردید کرده‌ است.[19]نویسنده الاشارات الی معرفه الزیارات نیز در قرن هفتم قمری به وجود قبری در القرافه در مصر به معاذ اشاره و در صحت انتساب آن تردید کرده است.[20]


[1]. ابن سعد، الطبقات الکبري، ج2، ص 271

[2]. يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 80

[3]. ابن سعد، الطبقات الکبري، ترجمه، ج4، ص 496

[4]. ابن سعد، الطبقات الکبري، ترجمه، ج4،ص 493

[5]. طبري، تاريخ الامم والملوک،ج3، ص 121؛ ترجمه، ج4، ص 1251-1252

[6]. طبري، تاريخ الامم والملوک،ج3، ص 228

[7]. بلاذري، فتوح البلدان، ترجمه،ص 102

[8]. طبري، تاريخ الامم والملوک، ج3، ص 342

[9]. طبري،تاريخ الامم والملوک، ج3، ص 427

[10]. يعقوبي، تاريخ اليعقوبي،ج2،ص141

[11]. يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج2، ص 138، 161

[12]. ابن سعد، الطبقات الکبري، ترجمه، ج2، ص 333

[13]. ابن سعد، الطبقات الکبري، ترجمه، ج4،ص 497

[14]. ابن بطوسوره سوره طه،رحله ابن بطوسوره سوره طه،ج1، ص 256

[15]. ابن عساکر، تاريخ مدينه دمشق، ج25، ص 491، ج58، ص 457

[16].ياقوت حموي، معجم البلدان، ج 4، ص 367

[17]. مقامات الاردن ص 60.

[18].جنيد شيرازي، شد الازار عن زوار المزار، ص 368

[19]. موفق الدين، مرشد الزوار الي قبور الابرار، ج1، ص 606

[20]. هروي،الاشارات الي معرفه الزيارات، ص 39