حدیث سَلُونی
4 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

حدیث سَلُونی


چاپ شده در موسوعه رد شبهات، انتشارات مشعر، تهران

واژه شناسی

حدیث:

حدیث برگرفته از «حدث» یا «حدوث» به معنای وقوع و ظهور است. بر این اساس، کلمه حدیث مصادیق متعددی دارد که از آن جمله سخن و کلام است. به سخن و کلام هم از آن رو حدیث می­گویند که به تدریج به وجود می­آید. در قرآن هم به معنای «کلام و سخن» به کار رفته است.

[1] حدیث در آیاتی چون: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ»؛

[2] «وَمَنْ یُکَذِّبُ بِهَذَا الْحَدِیثِ»؛

[3]

و «فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ»[4]

به این معناست. این واژه در علم حدیث به نوع خاصی از کلام اطلاق می­شود یعنی کلامی است که از قول یا فعل یا تقریر معصوم(ع) حکایت می­کند.

[5]

حدیث سلونی، حدیثی که امام علی علیه السلام بارها از مردم خواست که از وی هرچه می­خواهند بپرسند.

ضرورت و اهمیت موضوع

وهابیت از دیر زمان در ستیز به فضایل امام علی علیه السلام تلاش دارند تا احادیث و روایاتی که در این باره در متون روایی و تاریخی مسلمانان آمده است به چالش بکشند و آنها را به انحای مختلف تضعیف و یا در دلالت آنها خدشه وارد نمایند.

یکی از احادیثی مشهور و معروف در فضیلت امام علی علیه السلام حدیث«سلونی» است. این حدیث مرجعیت بی بدیل امام علی علیه السلام را به گونه­ای ثابت می­کند که هیچ صحابی توان رسیدن به قله­ی رفیع و منزلت بلند آن را ندارد، از این­رو ابن تیمیه در پاسخ به استدلال علامه حلی تلاش دارد به این حدیث هم از نگاه سند و هم از نگاه دلالت خدشه وارد نماید و آن را از جایگاه اعتبار ساقط کند. بنابراین ضروری است که این حدیث شریف از زوایای مختلف بحث و بررسی شده و به شبهات وهابیت در باره آن پاسخ گفته شود.

آثار و فواید موضوع

بررسی همه جانبه حدیث شریف«سلونی» آثار و فوائد زیر را در پی خواهد داشت:

1.اطمنان بخشی به صحت سند حدیث.

2. تبیین فضائل و اثبات مرجعیت علمی امام علی علیه السلام.

4. پاسخ به شبهات وهابیت در باره حدیث «سلونی»

تبیین موضوع در اندیشه اسلامی

حدیث سلونی با اسناد و محتوای مختلف در متون اسلامی شیعه و اهل سنت آمده است و به دلیل گزیده نویسی در این نوشتار به تحلیل و بررسی تنها یکی از روایات در این باره می­پردازیم.

متن حدیث

حاکم در مستدرک علی الصحیحینمی­نویسد:«أَخْبَرَنِي أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الشَّيْبَانِيُّ بِالْكُوفَةِ، ثنا أَحْمَدُ بْنُ حَازِمٍ الْغِفَارِيُّ، ثنا أَبُو نُعَيْمٍ، ثنا بَسَّامٌ الصَّيْرَفِيُّ، ثنا أَبُو الطُّفَيْلِ عَامِرُ بْنُ وَاثِلَةَ قَالَ: سَمِعْتُ عَلِيًّا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، قَامَ فَقَالَ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِيَ، وَلَنْ تَسْأَلُوا بَعْدِي مِثْلِي... «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَالٍ»[6]

بررسی سند

1.اولين راوي كه مستقيم حاكم نيشابوري از وي اين حديث را نقل نموده است «أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الشَّيْبَانِيُّ» است، وی به تصریح علمای علم رجال «ثقه» است، شمس الدین ذهبی در سیر اعلام النبلاء در باره وی گفته است« الشَّيْخُ، الثِّقَةُ، المُسْنِدُ، الفَاضِلُ، مُحَدِّثُ الكُوْفَةِ، أَبُو جَعْفَرٍ، مُحَمَّدُ »[7]

2.دومين راوي حديث«أَحْمَدُ بْنُ حَازِمٍ الْغِفَارِيُّ» است، وی «ابن أبي غرزة » صاحب مسند است، ابن حبان وي را جزء ثقات آورده و در باره­ا­ی وی گفته است،«وَكَانَ متقنا»،[8] شمس الدين ذهبی در تذکرة الحفاظ وی را جزء حفاظ حدیث آورده است.[9]

3.راوي سوم «ابو نعيم فضل بن دكين» است او یکی از اساتید محمد بن اسماعيل بخاري مي­باشد،« و هو أحدُ شيوخ البخاري»[10] ابن حجر عسقلانی در «تقریب التهذیب» گفته است«ثقة ثبت... و هو من كبار شيوخ البخاري»[11]

4.جهارمین راوی این حدیث « بَسَّام الصَّيْرَفِيُّ » است، ابن حجر عسقلانی در «تقریب التهذیب» در باره او گفته است:« بسام ابن عبد الله الصيرفي الكوفي أبو الحسن صدوق»[12] یوسف بن عبدالرحمن مزّی گفته است که یحیی ابن معین او را توثیق نموده است«عنْ يَحْيَى: ثقة »[13] شمس الدین ذهبی در باره او گفته است:« فأما بسام بن عبد الله الصيرفى الكوفي فثقة.»[14]

5.راوي پنجم حدیث «أَبُو الطُّفَيْلِ عَامِرُ بْنُ وَاثِلَةَ» او أخرين صحابي پیامبر(ص) است که از دنیا [15]رحلت نمود.[16] و از راويان صحيح مسلم است.[17]

بنابر اين تمام راويان اين حديث ثقه و معتبرند و هیچ کدام از آنها از سوی علمای علم رجال مورد نقد قرار نگرفته اند، از این­رو است که حاکم نیشابوری آن را «صحيح عال» خوانده است.[18]

دلالت حدیث

الف

.

گستره علم امام علی (ع)

اولین چیزی که از این حدیث در ذهن انسان تبادر می­کند، جایگاه بلند علمی امام علی(ع) است، زیرا هیچ عالم و دانشمندی این جرئت و توانائی را در خود نمی­بیند که بدون هیچ قیدی به دیگران ابلاغ نمایند که هر چه می­خواهید از من بپرسید تا پاسخ بگویم،متنی که از کتاب «المستدرک علی الصحیحین» حاکم آورده شد و سند آن تصحیح گردید، یکی از روایات در این باره است، روایت دیگری نیز وجود دارد که امام علی علیه السلام مرتب اصرار داشته تا مردم از ایشان پرسشگری نمایند. این روایات نه تنها در منابع شیعه بلکه در متون روایی اهل سنت به طور گسترده نقل شده است. چنین نحوه­ی درخواست نشان از فضل و جامعیت علمی شخصیتی است که خود را در برابر سخت­ترین و پیچیده­ترین پرسش­های علمی قرار می­دهد.

و ابن کثیر در تفسیر خود به دو طریق مختلف حدیثى را از آن حضرت نقل کرده که فرمود:«لا تسألونی عن آیة فی کتاب الله تعالى ولا سنّة عن رسول الله صلى الله علیه وآله إلاّ أنبأتکم بذلک»[19]؛ از هیچ آیه­اى از قرآن و از سنّتى از پیامبر خدا صلى الله علیه وآله، از من نخواهید پرسید مگر این که پاسخ آن را مى­دهم.

و محبُّ الدین طبرى در «الریاض النظرة» نوشته است: آن حضرت مى­فرمود: «سلونی، والله لا تسألونی عن شیء یکون إلى یوم القیامة إلاّ أخبرتُکم، و سلونی عن کتاب الله ، فوالله ما من آیة إلاّ وأنا أعلم أبلیل نزلت أم بنهار فی سهل أم فی جبل»[20]؛ اى مردم از من بپرسید، به خدا سوگند از اخبار آینده تا روز قیامت از من نمى­پرسید مگر این که پاسخ گویم، و از کتاب خدا بپرسید، به خدا قسم آیه­اى در آن نیست مگر این که من مى­دانم که آیا از شب نازل شده یا روز، در دشت نازل شده یا کوه.

ابو نعیم اصفهانى در «حلیة الأولیاء» مى­نویسد على علیه السلام مى­گفت: «والله ما نزلت آیة إلاّ وقد علمتُ فیم اُنزلت، وأین اُنزلت، إنّ ربّی وهب لی قلباً عقولاً ولساناً سؤولاً»[21]؛سوگند به خدا آیه­اى نازل نشده مگر این که من مى­دانم که در باره چه کسى و در کجا نازل شده است؛ زیرا پروردگارم به من قلب بسیار گیرا و زبان بسیار گویا عنایت کرده است .

ابن حجر در «صواعق المحرقة» به نقل از سعید بن مسیّب گفته: به جز على بن ابى طالب هیچ یک از اصحاب نگفته است: «سلونی»[22] از من بپرسید.

پیش از امام علی علیه السلام پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه وآله و سلم بارها و بارها مى­فرمود: «سلونى عمّا شئتم»؛[23] از هر چه مى­خواهید از من بپرسید و یا فرمود: «سلونی سلونی» و یا: «سلونی ولا تسألونی عن شیء إلاّ أنبأتُکم به»[24]؛ از من بپرسید ، شما از مسئله­اى نخواهید پرسید مگر این که پاسخش را مى گویم، ما در تاریخ به جز آن دو بزرگوار کسى را سراغ نداریم که خود را در معرض پیچیده ترین و سخت ترین مسائل و پرسشهاى فراوان قرار دهد، و در مجامع علمى با صداى بلند و شجاعانه بگوید:«سلونی»؛ از هر چه مى خواهید بپرسید. و در مقابل همه سؤالات جوابى به درستى بدهد.[25]

ب. علم امام علی (ع) به قرآن

امام علی علیه السلام در حدیث «سلونی» به صراحت تمام احاطه­ای منحصر به فرد خویش را در تبیین قرآن بیان فرموده است، آن­جا که سوگند یاد می­کند که به خدا آیه­اى نازل نشده مگر این که من مى­دانم که در باره چه کسى و در کجا نازل شده است؛«والله ما نزلت آیة إلاّ وقد علمتُ فیم اُنزلت، وأین اُنزلت،»[26] البته همه ائمه معصومین از چنین ویژگی و منزلتی علمی برخوردارند، زیرا آنان حاملان كتاب الهي، اهل ذكر و محل نزول وحي‏اند، از اين‏رو به تمام آيات قرآن آشنا و از همه بطون آن آگاه‏اند، چنان‏كه امام باقر عليه‌السلام براي نفي صلاحيت قتادة بن دعامه در تفسير قرآن، خاندان خود را يگانه مخاطب قرآن: ويحك يا قتادة! إنّما يعرف القرآن مَن خوطب به‏[27] و اهل بيت عصمت و طهارت‏ عليهم‌السلام را تنها مصداق «مَن عِندَهُ عِلمُ الكِتب»[28] و علي‏ عليه‌السلام را برترين مصداق آن دانسته است: «إيّانا عني‏ وعليٌّ أوّلنا وأفضلنا وخيرنا بعد النبيّ.»[29]

امام باقر(عليه‌السلام) نيز در تفسير و تطبيق آيه «بَل هُوَ ءايتٌ بَيِّنتٌ في صُدورِ الَّذينَ اوتوا العِلم»[30] با اشاره به سينه مبارك خود به ابوبصير فرمود كه جايگاه آيات اينجاست: «فأومأ بيده إلي‏ صدره»‏[31]

اميرمؤمنان‏ عليه‌السلام پس از تقسيم راويان احاديث نبوي به چهار گروه‏[32] و اينكه همه اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم توان فهميدن همه سخنان آن حضرت را نداشتند؛ حتي برخي از آن‏ها دوست مي‏داشتند باديه‏نشيني از راه برسد تا پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم در پاسخ به سؤال او مطالب آسان‏تري بگويد تا آنان نيز چيزي بفهمند، به جايگاه خود اشاره كرد و ضمن آن فرمود: آيه‏اي بر پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نازل نشد، جز آنكه آن آيه را براي من خواند و سپس بر من املا كرد و من آن را نوشتم و تأويل، تفسير، ناسخ، منسوخ، محكم، متشابه، خاص و عام آيات را به من آموخت و از خدا خواست كه آن را بفهمم و فراموش نكنم، از اين‏رو نه آيه‏اي را فراموش كردم و نه آنچه را به من املا كرده بود، سپس اميرمؤمنان بار ديگر تأكيد كردند كه چيزي از حلال، حرام، امر، نهي، طاعت و معصيتي كه در كتاب‏هاي انبياي پيشين آمده بود و... را خدا به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نياموخت، جز آنكه آن را به من آموخت و من آن را حفظ كردم و حرفي از آن را فراموش نكردم.«فما نزلت علي‏ رسول الله ‏صلي الله عليه و آله و سلم آيةٌ من القرآن إلاّ أقرأنيها وأملاها عليَّ فكتبتُها بخطّي وعلّمني تأويلَها وتفسيرَها وناسخَها ومنسوخَها ومحكمَها ومتشابهَها وخاصَّها وعامَّها ودعا الله أن يعطيني فهمها وحفظها فما نسيتُ آية من كتاب الله ولا علماً أملاه عليَّ وكتبتُه منذ دعا الله لي بما دعا... »[33]

پس از آنكه مردم با اميرمؤمنان‏ عليه‌السلام بيعت كردند و ايشان زمام خلافت را رسماً به دست گرفتند ـ در حالي كه عمامه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را بر سر، پيراهن آن حضرت را بر تن، نعلينش را به پا داشتند و شمشير او را به خود بسته بودند ـ به مسجد آمدند و بر جاي آن حضرت بر منبر نشستند[34] و خطاب به حاضران فرمودند: پيش از آنكه مرا از دست دهيد، هرچه مي‏خواهيد بپرسيد... علم اوّلين و آخرين پيش من است. به خدا سوگند! اگر محكمه قضا براي من آماده گردد، براي اهل تورات با توراتشان و براي اهل انجيل با اِنجيلشان و براي اهل قرآن با قرآنشان فتوا مي‏دهم، به گونه‏اي كه اگر تورات، انجيل و قرآن به سخن درآيند، هماهنگي فتواي مرا با محتواي خود تصديق مي‏كنند... . در ادامه خطبه فرمود: هرچه خواستيد از من بپرسيد. آن‏گاه دو باره با سوگند فرمود: از هر آيه‏اي بپرسيد كه در شب نازل شد يا در روز، در مكه نازل شد يا مدينه، در سفر نازل شد يا در حضر، ناسخ است يا منسوخ، محكم است يا متشابه؛ يا از تأويل و تنزيل آن بپرسيد، شما را پاسخ خواهم گفت.[35]

اين روايت، افزون بر آنكه از آگاهي گسترده اميرمؤمنان‏ عليه‌السلام از جزئيات و ظرايف آيات قرآن گزارش مي‏دهد، بر وسعت اطلاع آن حضرت از كتاب‏هاي آسماني پيشين‏ نيز دلالت دارد، که در ادامه این نوشتار در قسمت پاسخ به شبهه دوم در باره آن بحث خواهیم نمود.

لازم به یاد آوری است که آنچه در اين‏گونه روايات مقصود است آگاهي آن ائمه مصومین ‏ عليهم‌السلام بر ظرايف معاني و بطون آيات است؛ و گرنه امثال فضه خادمه نيز با تسلطي ويژه بر الفاظ قرآن و فهميدن معاني اوليه آن توانستند بيش از بيست سال زندگي عادي‏شان را با استفاده از آيات آن بگذرانند و به غير آن‏ها تكلّم نكنند« هذه أُمّنا فضّة، جارية الزهرا عليهاالسلام ما تكلّمت منذ عشرين سنة إلاّ بالقرآن.[36]

بنابر این امام علی علیه السلام از همه مردم به حقائق و رموز قرآن اعلم­تر است. و هیچ کس به وی نمی­رسد، دیگران هم به این واقعیت اعتراف داشته­اند. خلیفه دوم در موارد مختلف این جمله را تکرار می­نمود:«لولا على لهلك عمر»[37]

ج. علم امام علی (ع) به سنت پیامبر(ص)

سومین مسأله­ای اساسی را که می­شود از این حدیث استاده نمود جایگاه امام علی علیه السلام در حفظ و تبیین سنت پیامبر گرامی اسلام است. امام علیه السلام می­فرماید:«لا تسألونی عن آیة فی کتاب الله تعالى ولا سنّة عن رسول الله صلى الله علیه وآله إلاّ أنبأتکم بذلک»[38]؛ از هیچ آیه­اى از قرآن و از سنّتى از پیامبر خدا صلى الله علیه وآله، از من نخواهید پرسید مگر این که پاسخ آن را مى دهم.

متأسفانه برخی از پیروان مذاهب اسلامی در پی سنت پیامبر اعظم (ص) به بیراهه رفته­اند به جای اینکه به ریسمان الاهی چنگ زده و حقیقت و گوهر دین را از اهل­بیت علیهم السلام که تنها وارثان حقیقی نبوت­اند، اخذ نمایند به کسانی روی آورده­اند که هیچ اجازه و دستوری از طرف شرع در متابعت از آنها در امور دین وجود ندارد، بنابر این عقل و شرع حکم می­کند که سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را باید از مطمئین­ترین راه بدست آورد.

امام علی علیه السلام در خطبه 201 نهج البلاغه روایت كنندگان سخنان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را به چهار گروه تقسیم ­كرده­است، و علت­های اختلاف در نقل احادیث آن حضرت را بیان فرمود، ایشان می­فرماید:

افرادی كه حدیث نقل می­كنند چهار دسته­اند، كه پنجمی ندارد.

نخست منافقی كه تظاهر به ایمان می­كند و نقاب اسلام بر چهره دارد؛ نه از گناه می­ترسد و نه از آن دوری می­جوید و از روی عمد دروغ به پیامبر (ص) نسبت می­دهد. اگر مردم می­دانستند كه او منافق دروغگو است، از او نمی­پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمی­كردند؛ اما با ناآگاهی می­گویند كه از اصحاب پیامبر است، رسول خدا (ص) را دیده و از او حدیث شنیده، و از او گرفته است، پس حدیث دروغین او را قبول می­كنند.

دوم، كسی كه از پیامبر (ص) چیزی را به اشتباه شنیده و سخن آن حضرت را درست حفظ نكرده است و با توهم چیزی را گرفته، اما از روی عمد دروغ نمی­گوید. آنچه در اختیار دارد روایت كرده و به آن عمل می­كند و می­گوید، من از پیامبر (ص) آن را شنیده­ام، اگر مسلمانان بدانند كه او اشتباه كرده، و غیر واقعی پنداشته، از او نمی­پذیرفتند. خودش هم اگر آگاهی می­یافت كه اشتباه كرده، آن را رها می­كرد.

سومی شخصی است كه شنیده پیامبر (ص) به چیزی امر فرمود، سپس از آن نهی كرد و او نمی داند، یا شنید كه چیزی را نهی كرد، سپس به آن امر فرمود و او آگاهی ندارد. پس نسخ شده را حفظ كرد ولی ناسخ را نمی­داند، اگر بداند كه حدیث او منسوخ است تركش می­كند و اگر مسلمانان نیز می­دانستند روایت او نسخ شده؛ آن را ترك می­كردند.

دسته چهارم، آنكسی است كه نه به خدا دروغ می­بندد و نه به پیامبرش دروغ نسبت می­دهد. دروغ را از ترس خدا و حرمت نگهداشتن از رسول خدا (ص) دشمن دارد. در آن چه از پیامبر (ص) شنیده اشتباه نكرده، بلكه آن را با تمام جوانبش حفظ كرده است و آن چنان كه شنیده بدون كم و كاست نقل می­كند. پس او ناسخ را حفظ و به آن عمل كرد، و منسوخ را حفظ و از آن دوری جست؛ خاص و عام، محكم و متشابه را شناخته، هر كدام را در جای خویش قرار داده است.

گاهی سخنی از رسول خدا (ص) دارای دو معنا بود، سخنی عام، و سخنی خاص، كسی آن را می شنید كه مقصود خدا و پیامبرش را از كلام نمی­فهمید، پس به معنای دلخواه خود تفسیر می­كرد، و بدون آنكه معنای واقعی آن را بداند، كه برای چه هدفی صادر شد، و چرا چنین گفته شد، حفظ و نقل می­كرد.

امام علی علیه السلام می­افزاید که همه یاران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنان نبودند كه از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست كنند تا آنجا كه عده­ای دوست داشتند، عربی بیابانی یا سوال كننده­ای از آن حضرت چیزی بپرسد و آنها پاسخ آن را بشنوند، اما من هر چه از خاطرم می­گذشت می­پرسیدم و حفظ می­كردم.[39]

د. برتری امام علیّ (ع)

پیام دیگر حدیث سلونی برتری امام علی علیه السلام را بر دیگر اصحاب رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می­باشد و این مطلبی است که برخی از شخصیت همان عصر به آن تصریح نموده­اند، ابن جریر طبری در کتاب «جامع بیان العلم و فضله» با سند متصل از «سَعِيدِ بْنِ الْمُسَيِّبِ» نقل نموده است که وی گفته است هیچ کس از مردم غیر از علی ابن ابی طالب که نگفته است که از من بپرسید. «مَا كَانَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ يَقُولُ: سَلُونِي غَيْرَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ»[40]

همچنین«أبو سعيد بن الأعرابي» در کتاب«معجم الاعرابی» با سندی که ذکر می­کند از قول «ابن شرمذة» می­نویسد که گفت: هیچ کس به جز علی ابن ابی طالب روی منبر نگفته است که از بین دو لوح از من بپرسید.«مَا كَانَ أَحَدٌ عَلَى الْمِنْبَرِ يَقُولُ: سَلُونِي عَمَّا بَيْنَ اللَّوْحَيْنِ إِلَّا عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ.»[41]

أبو بكر بن أبي شيبة استاد امام بخاری در کتاب«المصنف» با سند خویش از «عَنْ يَحْيَى بْنِ سَعِيدٍ» نقل می­کند که گفت: هیچ یک از اصحاب نبی (ص)نیست که گفته باشد «از من بپرسید» جز علی ابن ابی طالب (ع) «لَمْ يَكُنْ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، يَقُولُ: «سَلُونِي» إِلَّا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ»[42]

با توجه به این تصریحات به جرئت می­توان گفت که این ویژ­گی بعد از رسول خدا(ص) منحصر به امام علی(ع) است که جایگاه بلند و عظیم ایشان را در میان بقیه­ای اصحاب و یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تبیین می­کند.

البته برخی بوده­اند چنین ادعای داشته­اند ولی این ادعا باعث سر افکندی و شرمندگی برای آنها شده است، ابن خلکان در «وفیات الاعیان» از قول «ابراهیم حربی» نقل می­کند که «مقاتل ابن سلیمان» روی منبر رفت و گفت پائین­تر از عرش هر چه می­خواهید از من بپرسید، شخصی به او گفت آن وقت که حضرت آدم صلی الله علیه و سلم عمل حج به جا آورد در موقع تقصیر و حلق بالای سر او را چه کسی تراشید؟ مقاتل بن سلیمان متحیّر ماند که در جواب چه بگوید؟! و لذا به ناچار گفت خداوند این سوألات را به دل شما انداخته تا من رسوا شوم، و این به سبب عجب و غرور است که به سبب زیاد شدن علم پیدا کردم و از حدّ خود تجاوز نمودم

.

« فقال له: ليس هذا من علمكم، ولكن الله تعالى أراد أن يبتليني لما أعجبتني نفسي»

[43]

با توجّه به آنچه بیان شد به این نتیجه می­رسیم که تنها علی علیه السلام و ائمه پس از ایشان می توانند عهده دار علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشند، و با گفتار نورانی و سعادت آفرین خود انسان­ها را به بهترین شکل ممکن به مسیر خوشبختی ابدی رهنمون سازند.

طرح شبهات

ابن تیمیه در باره «حدیث سلونی» در پاسخ علامه حلی که به علم بی­کران امام علی علیه السلام استدلال نموده است، پس از ذکر حدیث، شبهات چندی مطرح نموده است که به ترتیب پاسخ خواهیم گفت.

شبهه اول

این حدیث را علیّ] علیه اسلام[ در میان مردم کوفه برای آموزش دین بیان نمود و غالب این مردم جاهل و پیامبر را درک نکرده بودند. آنانی که در مدینه پای منبر ابوبکر می­نشستند همه از بزرگان صحابه بودند که علم و دین را از پیامبر (ص) آموخته بودند و رعیت ابوبکر عالم­تر و دیندارتر بوده­اند...« أَمَّا قَوْلُ عَلِيٍّ «سَلُونِي» فَإِنَّمَا كَانَ يُخَاطِبُ بِهَذَا أَهْلَ الْكُوفَةِ لِيُعَلِّمَهُمُ الْعِلْمَ وَالدِّينَ؛ فَإِنَّ غَالِبَهُمْ كَانُوا جُهَّالًا لَمْ يُدْرِكُوا النَّبِيَّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -. وَأَمَّا أَبُو بَكْرٍ فَكَانَ الَّذِينَ حَوْلَ مِنْبَرِهِ هُمْ أَكَابِرُ أَصْحَابِ النَّبِيِّ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -، الَّذِينَ تَعَلَّمُوا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ - صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ - الْعِلْمَ وَالدِّينَ، فَكَانَتْ رَعِيَّةُ أَبِي بَكْرٍ أَعْلَمَ الْأُمَّةِ وَأَدْيَنَهَا، وَأَمَّا الَّذِينَ كَانَ عَلِيٌّ يُخَاطِبُهُمْ فَهُمْ مِنْ جُمْلَةِ عَوَامِّ النَّاسِ التَّابِعِينَ.»[44]

پاسخ شبهه دوم

ابن تیمیه در این شبهه چندین ادعا نمود است، 1. امام علی (ع) خطبه «سلونی» را در کوفه بیان داشته است. 2. غالب مردم کوفه جهال بوده و پیامبر را درک نکرده بودند. 3. مخاطبین ابوبکر همه از اکابر صحابه و دانش­آموخته شخص رسول الله خدا بوده­اند.

ادعای اول:

نقد ابن تیمیه بر علامه حلی بر این فرض گفته شده که گویا امام علی علیه السلام یک بار، آنهم در مسجد کوفه «خطبه سلونی» را بیان نموده است، در حالیکه چنین نیست، روایت ابوالبختری یکی از روایت­هاست که آن را از کوفه گزارش نموده است و این خطبه در جاهای مختلف و با محتوای گوناگون بیان شده است. که به برخی از آنها اشاره می­شود:

1. يكي از گزارش گران این روایت «نزال ابن سبره» استاو می­گوید: «خطبنا علي بن أبي طالب، عليه السلام، على المنبر، ثم قال: أيها الناس، سلوني قبل أن تفقدوني، قالها ثلاث مرات، فقام إليه الأصبغ بن نباتة فقال: من الدجال، يا أمير المؤمنين؟ قال: يا أصبغ، الدجال الصافي ابن الصياد، الشقي من صدقه، والسعيد من كذبه.»[45]

2. راوی دیگر «أبي الطُّفَيْل» است او می­گوید:َ قَالَ عَليّ سلوني عَن كتاب الله فَإِنَّهُ لَيْسَ من آيَة إِلَّا وَقد عرفت بلَيْل نزلت أم بنهار أم فِي سهل أم جبل»[46]

3. زمخشری در تفسیری کشاف روایت را به گونه­ای دیگر نقل نموده است، وی می­گوید: علىّ روی منبر گفت:« سلوني قبل أن لا تسألونى، ولن تسألوا بعدي مثلي، فقام ابن الكوّاء فقال: ما الذاريات ذروا؟ قال: الرياح. قال: فالحاملات وقرا؟»[47]

4. روایت دیگر مربوط به «أبي المعتمر» و «جارية بن قدامة» است آن دو می­گویند: «علي بن أبي طالب يخطب و هو يقول: سلوني قبل أن تفقدوني! فإني لا أسأل عن شيء دون العرش إلا أخبرت عنه.»[48]

5. ابن عساكر از «عمير بن عبد الملك» نقل نموده که گفت:«خطبنا عليّ على منبر الكوفة فقال: أيها الناس، سلوني قبل أن تفقدوني، فبين الجنبين مني علم جمّ»[49]

از دقت در این روایات بدست می­آید که امام علی علیه السلام نه یک مرتبه و دو مرتبه بلکه بارها در طول حیات خویش به مردم فرمودند که از وی پرسشگری نمایند و مردم نیز متناسب با ظرفیّت علمی خویش از حضرت سوال می­نمودند، لذا می­بینیم سوال­های مردم مختلف است هر کدام چیزی از امام می­پرسند، تفاوت و اختلاف در پرسشها تبیین­کننده این واقعیت است که خطبه سلونی منحصر به کوفه نبوده است.

ادعای دوم:

ادعای ابن تیمیه مبنی بر اینکه غالب مردم کوفه را جهال تشکیل می­داده­اند، خلاف واقع و برخاسته از نگاه تعصب آمیز ایشان نسبت به این منطقه است که خاستگاه شیعه و مرکز خلافت امام علی علیه السلام بوده­ است، و اکثر این مردم زیرک، تیز بین و با استعداد بوده­اند، به این جهت است که این شهر مرکز علوم و ثقافت اسلامی در برابر مدینه مطرح شد. و شخصیت­های بزرگ علمی از این منطقه ظهور و بروز نموده­اند، بر خلاف گفته ابن تیمیه آنان که در مدینه بودند به جز تعداد خاص از جایگاه علمی خیلی بالای برخوردار نبودند. همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد حتي برخي از آن‏ها دوست مي‏داشتند باديه‏نشيني از راه برسد تا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم در پاسخ به سؤال او مطالب آسان‏تري بگويد تا آنان نيز چيزي بفهمند.[50]

مسلم در صحیح خود در باب تیمم از چهار طریق از عبدالرحمن بن ابزی نقل کرده است:شخصی پیش خلیفه دوم آمد وگفت: من جنب شده بودم وآبی نیافتم،عمر گفت :نماز نخوان .عمار گفت ای عمر یادت نیست که من وتو در جنگی بودیم، جنب شدیم و آب برای وضو نداشتیم، تو نماز نخواندی اما من خود را در خاک غلطانده و نماز خواندم و بعد پیامبر(ص) کار مرا تأیید فرمود و نحوه صحیح تیمم را نیز به ما آموخت؟ عمر گفت: ای عمار از خدا بترس و عمار گفت اگر دوست نداری دیگر این حدیث را نقل نمی­کنم.»[51]

حافظ عبدالرزاق در مصنف آورده است عبد بن حمید و ابن منذر به اسناد خودشان از دؤلی نقل کرده اند: زنی که بچه شش ماهه به دنیا آورده بود پیش خلیفه دوم آوردند، خلیفه دستور داد او را سنگسار کنند.خواهرش پیش علی بن ابیطالب[علیه السلام ] رفت و گفت: عمر بن خطاب می­خواهد خواهرم را بی گناه سنگسار کند، تو را به خدا قسم می­دهم اگر می­شود برای او عذری آور، علی (ع) فرمود: برای او عذری هست. پس آن زن تکبیری گفت که عمر و حاضران نزد او شنیدند. سپس نزد عمر رفت وگفت علی علیه السلام معتقد است که برای خواهرم عذری هست. عمر کسی را نزد حضرت فرستاد تا بداند که عذر چیست؟علی علیه السلام فرمود:خداوند میفرماید«والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین»[52] مادران فرزندان خودرا دو سال تمام شیر می­دهند.

ونیز می­فرماید:«وحمله وفصاله ثلاثون شهرا»[53] و دوران حمل و از شیر باز گرفتنش سی ماه است.

ومی­فرماید. «وفصاله فی عامین»[54] و دوران شیر خوارگی او در دو سال پایان می­یابد.

حال از کنار هم قرار دادن این آیات بدست می­آید که مدت بارداری درآیه «وحمله وفصاله ثلاثون شهرا» شش ماه فرض شده است.زیرا دوران شیر خوارگی 24ماه است وبا کم کردن این رقم از رقم 30 ماه ، به رقم 6 ماه که اقل حاملگی است دست می­یابیم.

در این هنگام عمر آن زن را رها کرد. راوی می­گوید که پس از آن به ما خبر رسید که از آن زن فرزند 6ماهه دیگری هم متولد شده است.[55]

از ابن عباس نقل شده است: زن دیوانه­ای را که زنا کرده بود پیش عمر بن خطاب آوردند، پس با برخی در این­ باره مشورت کرد و سپس دستور داد که او را سنگسار کنند! علی (ع) از آنجا گذشت وفرمود: «ما شان هذه؟»قضیه این زن چیست؟.گفتند: زن دیوانه­ایست از فلان قبیله که زنا کرده است. وعمر بن خطاب دستور سنگسار او را داده. علی (ع) فرمود:«ارجعوا بها» او را برگردانید، بعد پیش عمر رفت و فرمود: «یا عمر أما علمت!؟ ءما تذکر ان رسول الله صل الله علیه وآله وسلم قال:رفع القلم ان ثلاثه: عن الصبیعه حتی یبلغ،وعن النائم حتی یستقیظ وعن المعتوه حتی یبرأ؟! وعن هذه معتوه بنی فلان لعل الذی أتاها أتاها وهی فی بلاءها» ای عمر آیا نمیدانی؟! وآیا یادت نیست که رسول خدا(ص) فرمود: قلم تکلیف از سه دسته برداشته شده است، از کودک تا وقتی بالغ شود، از شخص خواب تا وقتی بیدار شود، و از دیوانه تا زمانیکه عاقل شود. و این زن، دیوانه از فلان قبیله است و شاید آن کسی که با او زنا کرده در حال دیوانگی او با او زنا کرده باشد. پس حضرت او را رها کرد و عمر بن خطاب شروع به تکبیر گفتن کرد.[56]

از مسروق نقل شده: از عمر بن خطاب در مورد خویشانی که به عنوان کلاله ارث می برند پرسیدم. عمر بن خطاب ریش خود را گرفت وگفت:کلاله کلاله! اندکی بعد گفت: «والله لأن اعلمها أحب إلی من أن یکون لي ما علی الأرض من شيء»[57] اگر من آن را می­فهمیدم از همه دارایی زمین برایم بهتر بود.

از قبیصه بن ذویب نقل شده است: «مادربزرگی نزد ابوبکر آمد و از او در باره ارثش سئوال کرد.ابوبکر گفت:«ما لک فی الکتاب الله شئء، و ما علمت لک في سنة رسول الله صل الله علیه وآله وسلم شیئاً فأرجعي حتی أسأل الناس»[58] در کتاب خدا برای تو چیزی معین نشده، و در سنت رسول الله صل الله علیه وآله وسلم نیز چیزی برای تو نمی­دانم، برگرد تا از مردم بپرسم. پس مغیرة بن شعبه گفت: من نزد رسول خدا رسول الله صل الله علیه وآله وسلم بودم که یک ششم به جده داد. ابوبکر گفت: آیا با تو کسی دیگر هم بود؟ پس محمدبن مسلمه انصاری بلند شد وآنچه مغیرة گفته بود را تکرار کرد. پس ابوبکر همان یک ششم را برای او معین کرد.

با توجه به این مطالب نمی­توان گفت که مردم مدینه نسبت به مردم کوفه از نگاه علمی در درجه بالاتری قرار داشته باشند.

شبهه دوم:

ابن تیمیه مدعی است که حدیث سلونی از علیّ کذب و دروغ است، نسبت دادن آن به علی جایز نیست، «و الحدیث عن علی کذب ظاهر.»[59]

پاسخ شبهه دوم

ابن تیمیه هر حدیث و مطلبی که با سلیقه، باورها و پیش فرض­های وی مطابقت نداشته باشد کذب و ضعیف می­داند وبه ویژه اگر حدیث در فضائل امام علی (ع) و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم باشد که دیگر چشم بسته آن را رد می­کند، این یکی از مبانی حدیثی ابن تیمیه است،ولو اینکه آن حدیث در واقع از اعتبار لازم و کافی در میان حدیث شناسان برخوردار باشد.

سخن ابن تیمیه در باره حدیث شریف سلونی نیز بر همان روش متداول وی در مواجهه با حدیث فضائل است، وی هیچ مدرکی و سندی مبنی بر کذب بودن حدیث سلونی ارائه نداده است و صرف ادعا است. همان­گونه که پیش از این بیان شد حدیث سلونی با چندین متن و سند در معتبرترین آثار اهل سنت وارد شده است و امام علی نه یک بار بلکه چندین بار به مناسبت­های مختلف از مردم خواست که از وی هرچه می­خواهند بپرسند و یکی از کسانی که این حدیث را با سند صحیح روایت نموده حاکم نیشابوری در «المستدرک علی الصحیحین» است.[60] که ما در تبیین موضوع همین مقاله همه راویان این حدیث را مورد بررسی قرار دادیم و ثابت شده که همه آنها مورد تأید علمای رجال اهل سنت هستند و حدیث از اعتبار لازم و کافی برخوردار می­باشد. از این رو حاکم در پایان حدیث گفته است: «هَذَا حَدِيثٌ صَحِيحٌ عَالٍ»[61]

شبهه سوم

مسلمانان همه اتفاق دارند که حکم به غیر قرآن جایز نیست، علی این را خوب می­­داند که حکم به تورات و انجیل جایز نیست.[62]

پاسخ شبهه سوم

بلی، حکم به غیر قرآن برای مسلمانان جایز نیست چون با آمدن احکام نورانی و کامل اسلام همه شرایع پیشین نسخ شده و از درجه اعتبار ساقط اند. لذا هیچ کسی در هر مقام و جایگاهی که قرار داشته باشند برای مسلمانان مطابق شرایع انبیاءگذشته حکم نمایند و حتماً باید مطابق احکام قرآن و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حکم کند، این مسأله­ای است که همه مسلمانان به آن معتقدند.

بنابر این امام علی علیه السلام نمی­فرماید که ایشان در جامعه اسلامی و در میان مسلمانان مطابق احکام تورات و انجیل حکم می­کند، یا اینکه در میان مسیحیان و یهودیان بساط قضاوت پهن نموده و به رتق و فتق امور آنها می­پردازد، بلکه سخن امام علیه السلام مربوط به علم و آگاهی گسترده ایشان به همه چیز است، امام می­فرماید علم و آگاهی من به حدی است که نه تنها به احکام اسلامی تسلط کامل دارم بلکه به احکام و شریعت انبیاء گذشته نیز آگاهم. مثل اینکه الآن یکی از علمای اسلامی بر اثر مطالعه زیاد ادعا کند که به همه آموزه­های ادیان غیر اسلامی تسلط دارد و بیش از علمای آن ادیان به احکام و شرایع آنها آگاهند، این بدان معنا نیست که احکام و یا شریع آنها را معتبر بداند و عملاً نیز اقدام صدور احکام نمایند.

نتیجه­گیر

از مجموع مباحث که تا کنون در باره حدیث شریف «سلونی» بیان شد، نتایج زیر بدست می­آید:

1.حدیث سلونی با اسناد مختلف و محتوای گوناگون در متون حدیثی و روایی اهل سنت نقل شده­اند و به جهت اختصار یکی از اسناد مورد بحث و بررسی قرار گرفت و ثابت شد این حدیث از نگاه علمای رجال اهل سنت معتبر و از به قول حاکم نیشابوری «صحیح عالی» خوانده شده است.

2.حدیث شریف سلونی جایگاه علمی بی بدیل امام علی علیه السلام را نسبت به بقیه اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ثابت می­کند چه اینکه برخی آگاهان همان عصر تصریح نموده­اند که جز علی علیه السلام کسی چنین ادعای نداشته­اند که بگویند در باره همه چیز از من بپرسند تا پاسخ بگوئیم، این ویژگی بعد از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مخصوص ایشان است.

3.ثابت شده که بر خلاف ادعای ابن تیمیه، از نگاه علمی مردم مدینه نسبت به مردم کوفه آن وقت برتری و مزیت نداشته­اند و همان کسانی که پای منبر ابوبکر می­نشته­اند با معلومات بیش­تر و تجربه­ی افزونتر پای منبر امام علی علیه السلام در کوفه می­نشتند و به سخنان امام علیه السلام گوش می­سپردند، اینکه ابن تیمیه گفته است مردم مدینه معلومات دینی شان بیشتر از مردم کوفه بوده­اند خلاف واقع است. نه ابوبکر از نگاه علمی به درجه امام علی علیه السلام می­رسد و نه مردم که پای منبر ابوبکر می­نشستند معلومات و اندوخته­هایشان به اندازه مردم کوفه بوده­اند.

4.سخن امام علی علیه السلام که گفته است «در میان اهل تورات با تورات و در میان اهل انجیل با انجیل حکم می­کنم» به این معنا نیست که امام علی علیه السلام واقعاً در میان یهودیان و مسیحیان مطابق تورات و انجیل حکم کنند، بلکه سخن امام حکایت از گستره و دامنه علم بیکران اشیان در همه چیز حکایت می­کند و امام نمی­تواند جاهل به احکام دیگر ادیان و مذاهب باشد.

فهرست منابع

1.ادب فنای مقربان، عبد الله جوادی آملی، اسراء، قم، هفتم، 1389.

2.أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، محمد الأمين بن محمد المختار بن عبد القادر الجكني الشنقيطي (المتوفى : 1393هـ)، دار الفكر للطباعة و النشر و التوزيع بيروت لبنان، 1415 هـ - 1995 مـ

3.بحار الأنوار، محمد باقر بن محمد تقى‏ جلسى، (1110 ق)، دار إحياء التراث العربي، بيروت‏، (1403 ق)، دوم.

4.تذكرة الحفاظ، شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، دار الكتب العلمية بيروت-لبنان، اول، 1419هـ- 1998م.

5.تفسير القرآن العظيم، أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، محقق: سامي بن محمد سلامة، دار طيبة للنشر والتوزيع، دوم 1420هـ - 1999 م.

6.تقريب التهذيب، أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، محقق: محمد عوامة، دار الرشيد سوريا، اول، 1406 1986.

7.تقريب التهذيب، أبو الفضل أحمد بن علي بن محمد بن أحمد بن حجر العسقلاني (المتوفى: 852هـ)، محقق: محمد عوامة، دار الرشيد سوريا، اول، 1406 1986.

8.تمهيد الأوائل في تلخيص الدلائل، محمد بن الطيب بن محمد بن جعفر بن القاسم، القاضي أبو بكر الباقلاني المالكي (المتوفى: 403هـ)، محقق: عماد الدين أحمد حيدر، مؤسسة الكتب الثقافية لبنان، اول، 1407هـ - 1987م.

9.تهذيب الكمال في أسماء الرجال، يوسف بن عبد الرحمن بن يوسف، أبو الحجاج، جمال الدين ابن الزكي أبي محمد القضاعي الكلبي المزي (المتوفى: 742هـ)، محقق: د. بشار عواد معروف، مؤسسة الرسالة بيروت، اول 1400 1980.

10.الثقات، محمد بن حبان بن أحمد بن حبان بن معاذ بن مَعْبدَ، التميمي، أبو حاتم، الدارمي، البُستي (المتوفى: 354هـ)، دائرة المعارف العثمانية بحيدر آباد الدكن الهند، اول، 1393 ه‍ = 1973.

11.جامع البيان في تأويل القرآن، محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)، محقق: أحمد محمد شاكر، مؤسسة الرسالة، اول، 1420 هـ - 2000 م.

12.جامع بيان العلم وفضله، أبو عمر يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمري القرطبي (المتوفى: 463هـ)، تحقيق: أبي الأشبال الزهيري، دار ابن الجوزي، المملكة العربية السعودية، اول، 1414 هـ - 1994 م.

13.حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، أبو نعيم أحمد بن عبد الله بن أحمد بن إسحاق بن موسى بن مهران الأصبهاني (المتوفى: 430هـ)، دار الكتب العلمية- بيروت (طبعة 1409هـ

14.الدر المنثور، عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، دار الفكر بيروت، بی تا.

15.الدر المنثور، عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، دار الفكر بيروت، بی تا.

16.دوم، 1410 هـ - 1989 م.

17.الرعایة لحال البدایة فی علم الدرایة، زين الدين بن علي بن أحمد الجبعي العاملي شهید ثانی، تحقیق مرکز الإبحاث و الدراسات الاسلامیة، قم، بوستان کتاب، ١٤٢٣ق

18.الرياض النضرة في مناقب العشرة، أبو العباس، أحمد بن عبد الله بن محمد، محب الدين الطبري (المتوفى: 694هـ)، دار الكتب العلمية، دوم، بی تا.

19.سنن أبي داود، أبو داود سليمان بن الأشعث بن إسحاق بن بشير بن شداد بن عمرو الأزدي السَِّجِسْتاني (المتوفى: 275هـ)، محقق: محمد محيي الدين عبد الحميد، المكتبة العصرية، صيدا بيروت.

20.سير أعلام النبلاء، شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى : 748هـ)، محقق : مجموعة من المحققين بإشراف الشيخ شعيب الأرناؤوط، مؤسسة الرسالة، سوم، 1405 هـ / 1985 م.

21.صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، محقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، اول، 1422هـ

22.صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، محقق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي بيروت.

23.صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، محقق: محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي بيروت، بی ­تا.

24.عقد الدرر في أخبار المنتظر وهو المهدي عليه السلام، يوسف بن يحيى بن علي بن عبد العزيز المقدسي السلمي الشافعي (المتوفى: بعد 658هـ)، مكتبة المنار، الزرقاء - الأردن

25.العواصم والقواصم في الذب عن سنة أبي القاسم، ابن الوزير، محمد بن إبراهيم بن علي بن المرتضى بن المفضل الحسني القاسمي، أبو عبد الله، عز الدين، من آل الوزير (المتوفى: 840هـ)، شعيب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت، سوم، 1415 هـ - 1994 م.

26.فضائل الصحابة، أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، محقق: د. وصي الله محمد عباس، مؤسسة الرسالة بيروت، اول، 1403 1983

27.الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏ كلينى، (329 ق‏غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، چهارم‏، 1407 ق‏

28.الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، أبو بكر بن أبي شيبة، عبد الله بن محمد بن إبراهيم بن عثمان بن خواستي العبسي (المتوفى: 235هـ)، محقق: كمال يوسف الحوت، مكتبة الرشد الرياض، اول، 1409.

29.الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، أبو القاسم محمود بن عمرو بن أحمد، الزمخشري جار الله (المتوفى: 538هـ)، دار الكتاب العربي بيروت، سوم- 1407 هـ

30.الكشف والبيان عن تفسير القرآن، أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي، أبو إسحاق (المتوفى: 427هـ)، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، دار إحياء التراث العربي، بيروت لبنان، اول 1422، هـ - 2002 م.

31.كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، علاء الدين علي بن حسام الدين ابن قاضي خان القادري الشاذلي الهندي البرهانفوري ثم المدني فالمكي الشهير بالمتقي الهندي (المتوفى: 975هـ)، محقق: بكري حياني - صفوة السقا، مؤسسة الرسالة، پنجم، 1401هـ/1981م

32.محقق: حبيب الرحمن الأعظمي، المجلس العلمي- الهند، الثانية، 1403.

33.المستدرك على الصحيحين، أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، دار الكتب العلمية بيروت، اول، 1411 1990.

34.المصنف، أبو بكر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري اليماني الصنعاني (المتوفى: 211هـ)

35.معجم ابن الأعرابي، أبو سعيد بن الأعرابي أحمد بن محمد بن زياد بن بشر بن درهم البصري الصوفي (المتوفى: 340هـ)، دار ابن الجوزي، المملكة العربية السعودية، اول، 1418 هـ - 1997 م.

36.مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏، (588 ق‏علامه‏، قم‏، 1379 ق‏.

37.منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، تقي الدين أبو العباس أحمد بن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد الله بن أبي القاسم بن محمد ابن تيمية الحراني الحنبلي الدمشقي (المتوفى: 728هـ)، محقق: محمد رشاد سالم، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، اول، 1406 هـ - 1986 م

38.ميزان الاعتدال في نقد الرجال، شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، تحقيق: علي محمد البجاوي، دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت لبنان، اول، 1382 هـ - 1963 م.

39.وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن إبراهيم بن أبي بكر ابن خلكان البرمكي الإربلي (المتوفى: 681هـ)، محقق: إحسان عباس، دار صادر بيروت


1. ابن منظور، محمدبن مكرم، لسان العرب، ج ٢، ص ١٣٣؛ طريحى، فخر الدين، مجمع البحرين، ج ٢، ص ٢٤٦؛ فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، ج ٣، ص ١٧٧.

. زمر، آیه 23.[2]

. قلم، آیه44.[3]

. طور، آیه 34.[4]

. الرعایة لحال البدایة فی علم الدرایة، ص54.[5]

[6] . المستدرك على الصحيحين، ج2، ص 383؛ جامع البيان في تأويل القرآن، ج16، ص 7.

[7] . سير أعلام النبلاء، ج16، ص 36.

[8] . الثقات، ج 8، ص 44.

[9] . تذكرة الحفاظ، ج2، ص 129.

[10] . العواصم والقواصم في الذب عن سنة أبي القاسم، ج2، ص 396.

[11] . تقريب التهذيب، ج1، ص 446.

[12] . تقریب التهذیب، ج1، ص 121.

[13] . تهذيب الكمال في أسماء الرجال، ج4، ص 59.

[14] . ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج1، ص 308.

[15] . المستدرك على الصحيحين، ج2، ص 383.

[16] . أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج1، ص 296.

[17] .صحیح مسلم، ج 3، ص 1567.

[18] . المستدرك على الصحيحين، ج2، ص 383.

[19] . تفسير القرآن العظيم، ج7، ص 413.

[20] . الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج3، 367.

[21] . حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج1، ص 67.

[22] . الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص 371.

[23] . الدر المنثور، ج2، ص 722.

[24] . صحیح بخاری، ج9، ص 95.

[25] . فضائل الصحابة، ج2، ص 646.

[26] . حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج1، ص 67.

[27] . الكافي، ج‏8، ص‏312، ح ‏485.

[28] . رعد، آيه 43.

[29] . الكافي، ج‏1، ص‏229.

[30] . عنكبوت، آيه 49.

[31] . الكافي، ج‏1، ص‏213.

[32] . اين چهار گروه عبارت‏اند از أ)منافق بي‏بندوباري كه از دروغ بستن به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم باكي ندارد. ب)مؤمني كه انگيزه دروغگويي ندارد؛ ولي چون گرفتار اوهام است، به سخنانش نمي‏توان اعتماد كرد. ج)كسي كه نواهي و اوامري را از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم شنيد؛ اما چون ناسخ آن را نشنيد، نمي‏توان به سخنش اعتماد كرد. د)كسي كه دروغگويي را دشمن مي‏دارد، همه آنچه را از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم شنيده حفظ كرده است، ناسخ و منسوخ را مي‏شناسد و... .

[33] . الكافي، ج‏1، ص‏62 ـ 64.

[34] . كساني كه پيش از اميرمؤمنان عليه‌السلام بر منبر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بالا رفتند به خود جرأت ندادند كه جاي آن حضرت بنشينند، از اين‏رو يك پله پايين‏تر نشستند و مردم نيز اين كار را كه شايد از ترديد آنان در صلاحيت خود در آنجا نشستن برمي‏خاست، تكريم پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مي‏شمردند و تحسين مي‏كردند؛ اما زماني كه علي‏ عليه‌السلام به عنوان خليفه رسول خداصلي الله عليه و آله و سلم از پله‏هاي منبر بالا رفت، بي‏هيچ نگراني و ترديدي همان جايي نشست كه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مي‏نشست، چون خليفه به معناي جانشين است و جانشين بايد جاي مستخلفٌ عنه بنشيند؛ عده­ی اعتراض کردند که چرا به جای پیامبر نشسته­ای؟ علي‏ عليه‌السلام فرمود: از پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم شنيدم هر كس بر جاي من تكيه زند و عمل مرا نداشته باشد، خدا وي را به رو در آتش مي‏افكند. به خدا سوگند كه عمل، گفتار و حكم من همانند عمل، گفتار و حكم او خواهد بود! از اين‏رو اينجا نشستم؛ آن‏گاه خطبه‏اش را آغاز كرد و بار ديگر در ضمن آن تأكيد كرد كه جاي برادرم و پسر عمويم نشستم، چون او اَسرار را به من آموخت. اين چوب‏ها چه قدر ارزش دارد كه نتوانم پا روي آن بگذارم، در حالي كه من در ماجراي فتح مكه روي دوش پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و مهر نبوت پا گذاشتم. من از محمدصلي الله عليه و آله و سلم و محمدصلي الله عليه و آله و سلم از من است. (بحار الانوار، ج‏38، ص‏77 ـ 78).)

[35] . ر.ک: بحار الانوار، ج‏10، ص‏117 ـ 118، الكشف والبيان عن تفسير القرآن، ج5، ص 162؛

[36] . مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج3، ص 344؛ ادب فنای مقربان، ج 6، ص 365.

[37] . تمهيد الأوائل في تلخيص اللائل، ص 547.

[38] . تفسير القرآن العظيم، ج7، ص 413.

[39] . نهج البلاغه، خطبه 201.

[40] . جامع بيان العلم وفضله، ج1، 463.

[41] . معجم ابن الأعرابي، ج3، ص 345.

[42] . الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج5، ص 312.

[43] . وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان، ج5، ص 255.

[44] . منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية، ج5، ص 508.

[45] . عقد الدرر في أخبار المنتظر وهو المهدي عليه السلام، ص 354.

[46] . الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص 375.

[47] . الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج4، ص 394.

[48] . كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 13، ص 165.

[49] . مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، ج 18، ص23.

[50] . الكافي، ج‏1، ص‏62 ـ 64.

[51] . صحیح مسلم، ج1، ص 280.

[52] . بقره، آیه 233.

[53] . احقاف، آیه 15.

[54] . لقمان، آیه 14.

[55] . المصنف، ج7، ص 349.

[56] . سنن أبي داود، ج4، ص 140.

[57] . الدر المنثور، ج2، ص 757.

[58] . موطأ الإمام مالك، ج2، ص 516.

[59] . همان.

[60] . المستدرك على الصحيحين، ج2، ص 383؛ جامع البيان في تأويل القرآن، ج16، ص 7.

[61] . المستدرك على الصحيحين، ج2، ص 383؛ جامع البيان في تأويل القرآن، ج16، ص 7.

[62] . همان.